- Home
- ' wind ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 52
wind
انحنایافتن، حلقه زدن ، چرخاندن.شدن،ازنفسافتادن،:]waind[پیچاندن،پیچیدن، پیچ دان،کوک کردن(ساعت و غیره)، انحناء،:]wind[باد،نفخ،بادخوردهکردن،درمعرض بادگذاردن،ازنفسانداختن،نفس،خستهکردنیا|پیچیدن ، کوک کردن ، باد .|پیچیدن ، کوک کردن ، باد .
wind broken
(در مورد اسب ) دچار پربادی ( آمفیزم) ریوی شده، خسته.
wind instrument
(مو.) آلاتموسیقی بادی (مثل شیپور).
wind pollinated
(گ.ش.) گرده افشانی شده بوسیلهباد.
wind rose
نمودار وضع هواو میزانوزش بادها و جهتآنها ،(گ.ش.) شقایق اگرمون.
wind shake
(جنگلبانی)تکان سخت درختان جنگل در اثر طوفان.
wind sprint
مسابقه آزمایشی دو سرعت.
wind tunnel
قطعات مختلف هواپیما و موشک در مقابل باد).معبر تونل مانندی که هوا با فشارهای مختلف از آن عبور میکند(برای آزمایش مقاومت
wind up
پایان یافتن ، منتج بهنتیجه شدن ، پایان دادن.
wind wing
پنجره کوچک تهویهاتومبیل.
windage
(نظ.) درجهتنظیم تیر برای پیشگیری اثر باد ، مزاحمت هوا، بادخور.
windbag
کیسهباد ، سخنران پرگو ، نطاق رودهدراز .
windblown
دستخوش باد ، در حرکت بوسیله باد ، بادزده.
windbound
(د.ن.) باد مخالف ، متوقف در اثر باد ، گرفتار باد.
windbreak
باد شکن ، درختستان یا بوتههائی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند.
winder
پیچنده، پیچ ، کوککننده، کلید کوک، نخ پیچ.
windfall
میوه باد انداخته، ثروت باد اورده.
windflower
(گ.ش.) لالهنعمان، شقایق نعمانی. (anemone)
windiness
پر حرف بودن، اطناب ، باد ، خود بینی ، غرور ، دارای باد.
winding
پیچاپیچ، پیچاندن ، چیزی کهپیچ میخورد ، مارپیچی ، رود پیچ.|سیم پیچ ، پیچ در پیچ ، پیچش .|سیم پیچ ، پیچ در پیچ ، پیچش .
windjammer
(د.ن.) یکی از کارکنانکشتی ، کشتی بادبانی.
windlass
چرخچاه ، ماشین هائی که برای کشیدن یا بالا آوردن آب بکار میرود ، با چرخ کشیدن.
windlestraw
(اسکاتلند ) ساقهخشک علف ، آدم لاغر و نحیف، موجود نحیف.
windmill
آسیاب بادی ، هر چیزی شبیه آسیاب بادی ، (آسیاب وار) چرخیدن.
window
پنجره ، روزنه ، ویترین ، دریچه ، پنجره دار کردن.
window dress
پشت ویترین گذاشتن ، بنمایش گذاشتن.
window seat
صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره.
window shade
پرده، کرکره.
window shop
به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن ( بدون خرید).
window shopper
کسی کهفقط از پشت ویترینکالاهای عرضه شدهرا تماشا میکند.
windowpane
شیشه پنجره ، جامپنجره.
windowsill
قسمتافقی لبه پنجره، طاقچه پنجره.
windpipe
نای ، قصبته الریه،(م.م.) لولههوا.
windproof
مقاوم در مقابل باد ، ضد باد.
windrow
دسته ای علف که برای خشک کردنجمع شده است،(علوفه را) دسته دستهکردن.
windscreen
(انگلیس ) پنجره اتومبیل ، شیشهجلو اتومبیل.
windshield
(آمریکا) شیشهجلو اتومبیل.
windsor chair
صندلی دارای پشتی منحنی.
windsor knot
گرهبزرگ کراوات.
windsor tie
کراوات گره بزرگ و بقچه ای.
windstorm
توفان، گردباد ، باد سریع.
windswept
بر باد رفته ، بوسیله باد جارو شده، بادزده.
windward
طرف باد ، روبباد ، بادخور ، بادگیر ، بادخیز.
windway
مسیر باد ، معبر باد.
windy
باد خیز ، پر باد ، باد خور ، طوفانی، چرند ، درازگو.