- Home
- ' win ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 112
win
بردن، پیروز شدن، فاتحشدن، غلبهیافتن بر ،بدست آوردن،تحصیل کردن، فتح،پیروزی،برد.
win through
برمشکلات فائق آمدن.
wince
خود را عقب کشیدن ، رمیدن ،(از شدتدرد) خود رالرزاندنو تکان دادن ، لگد پرانی.
winch
دوار ، گردان.دستگاهی کهبرای کشیدنبکار رود، هندل ، باچرخیا دستگیره کشدن، (در بافندگی)استوانهتارکشی نخ،(مک.) دستگیره چرخ جراثقال،(م.م.) پیچ هر نوعماشینیا
wind
انحنایافتن، حلقه زدن ، چرخاندن.شدن،ازنفسافتادن،:]waind[پیچاندن،پیچیدن، پیچ دان،کوک کردن(ساعت و غیره)، انحناء،:]wind[باد،نفخ،بادخوردهکردن،درمعرض بادگذاردن،ازنفسانداختن،نفس،خستهکردنیا|پیچیدن ، کوک کردن ، باد .|پیچیدن ، کوک کردن ، باد .
wind broken
(در مورد اسب ) دچار پربادی ( آمفیزم) ریوی شده، خسته.
wind instrument
(مو.) آلاتموسیقی بادی (مثل شیپور).
wind pollinated
(گ.ش.) گرده افشانی شده بوسیلهباد.
wind rose
نمودار وضع هواو میزانوزش بادها و جهتآنها ،(گ.ش.) شقایق اگرمون.
wind shake
(جنگلبانی)تکان سخت درختان جنگل در اثر طوفان.
wind sprint
مسابقه آزمایشی دو سرعت.
wind tunnel
قطعات مختلف هواپیما و موشک در مقابل باد).معبر تونل مانندی که هوا با فشارهای مختلف از آن عبور میکند(برای آزمایش مقاومت
wind up
پایان یافتن ، منتج بهنتیجه شدن ، پایان دادن.
wind wing
پنجره کوچک تهویهاتومبیل.
windage
(نظ.) درجهتنظیم تیر برای پیشگیری اثر باد ، مزاحمت هوا، بادخور.
windbag
کیسهباد ، سخنران پرگو ، نطاق رودهدراز .
windblown
دستخوش باد ، در حرکت بوسیله باد ، بادزده.
windbound
(د.ن.) باد مخالف ، متوقف در اثر باد ، گرفتار باد.
windbreak
باد شکن ، درختستان یا بوتههائی که برای جلوگیری از وزش باد کاشته میشوند.
winder
پیچنده، پیچ ، کوککننده، کلید کوک، نخ پیچ.
windfall
میوه باد انداخته، ثروت باد اورده.
windflower
(گ.ش.) لالهنعمان، شقایق نعمانی. (anemone)
windiness
پر حرف بودن، اطناب ، باد ، خود بینی ، غرور ، دارای باد.
winding
پیچاپیچ، پیچاندن ، چیزی کهپیچ میخورد ، مارپیچی ، رود پیچ.|سیم پیچ ، پیچ در پیچ ، پیچش .|سیم پیچ ، پیچ در پیچ ، پیچش .
windjammer
(د.ن.) یکی از کارکنانکشتی ، کشتی بادبانی.
windlass
چرخچاه ، ماشین هائی که برای کشیدن یا بالا آوردن آب بکار میرود ، با چرخ کشیدن.
windlestraw
(اسکاتلند ) ساقهخشک علف ، آدم لاغر و نحیف، موجود نحیف.
windmill
آسیاب بادی ، هر چیزی شبیه آسیاب بادی ، (آسیاب وار) چرخیدن.
window
پنجره ، روزنه ، ویترین ، دریچه ، پنجره دار کردن.
window dress
پشت ویترین گذاشتن ، بنمایش گذاشتن.
window seat
صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره.
window shade
پرده، کرکره.
window shop
به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن ( بدون خرید).
window shopper
کسی کهفقط از پشت ویترینکالاهای عرضه شدهرا تماشا میکند.
windowpane
شیشه پنجره ، جامپنجره.
windowsill
قسمتافقی لبه پنجره، طاقچه پنجره.
windpipe
نای ، قصبته الریه،(م.م.) لولههوا.
windproof
مقاوم در مقابل باد ، ضد باد.
windrow
دسته ای علف که برای خشک کردنجمع شده است،(علوفه را) دسته دستهکردن.
windscreen
(انگلیس ) پنجره اتومبیل ، شیشهجلو اتومبیل.
windshield
(آمریکا) شیشهجلو اتومبیل.
windsor chair
صندلی دارای پشتی منحنی.
windsor knot
گرهبزرگ کراوات.
windsor tie
کراوات گره بزرگ و بقچه ای.
windstorm
توفان، گردباد ، باد سریع.
windswept
بر باد رفته ، بوسیله باد جارو شده، بادزده.
windward
طرف باد ، روبباد ، بادخور ، بادگیر ، بادخیز.
windway
مسیر باد ، معبر باد.
windy
باد خیز ، پر باد ، باد خور ، طوفانی، چرند ، درازگو.
wine
شراب ، باده، می ، شراب نوشیدن.
wine cellar
انبار شراب ، شراب دخمه.
wine cooler
هرنوعوسیلهیا مخزن سرد کنندهشراب.
wine palm
(گ.ش.) هرنوعنخلی کهاز میوه آنبرای شراب کشی استفاده میشود.
wine taster
کسیکهشراب را بوسیله چشیدن آزمایش میکند ، جام شراب مخصوص نمونهگیری.
wineglass
جامشراب ، لیوانشراب ، پیمانهشراب.
winegrower
کشتگر انگور ، کسیکهانگورمیکارد ، تاکستان دار ، شراب ساز.
winepress
خمره شراب سازی ، ماشینی کهآب انگور رامیگیرد ، چرخشت.
winery
کارخانهشراب سازی ، موسسهشراب کشی.
wineshop
مغازهشراب فروشی ، باده فروشی.
winey
(winy)شرابی ، شراب مانند ، دارایخصوصیات شراب ، دارای مزهشراب.
wing
طرف ،شاخه،شعبه،دسته حزبی ،پرواز ، پرش ،بالدار کردن، پردارکردن،پیمودن. میزند(مثل بال)، بال مانند ، زائده حبابی ، جناح، پره،زائدهپره دار،بال ، پره، قسمتی از یک بخش یا ناحیه ،(نظ.) گروههوائی ، هر چیزی کههوا را برهم
wing chair
مبل دارای پشتی و دسته های چوبی و سفت.
wing covert
پر پوششی روی پرهای مخصوص پرواز پرنده.
wing footed
دارای پای پردار ، تند ، سریع.
wing loading
وزنغیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر آن.
wing nut
(مک.) پیچ و مهره دارای جا انگشتی.
wing shooting
شکار یا نشانهروی مرغانشکاری در حال پرواز.
wing tip
نوککفش دارای قوس منحنی.
wingding
مهمانی پر سر و صدا.
winglet
بال کوچک، بالچه، زائدهبال مانند.
winglike
مانند بال ، جناح وار ، جناحمانند.
wingman
خلبانی کهخارج از فرمان دستههوائی حرکت میکند، خلبانجناحی.
wingover
( در هوانوردی ) مانور با نیمچرخش یا نیمدایره.
wings
دادهمیشود.(آمر.) نشان دارای دو بال کهبهوانورد یا توپچی و دریا نورد یا دیدبانکار آزموده
wingspan
طول بال های هواپیما.
wingspread
فاصله بیندو بال هواپیما و پرنده.
wink
چشمک زدن، با چشماشارهکردن، برق زدن، باز و بستهشدن ، چشمک، اغماض کردن.
winker
چشمبند اسب ، (ز.ع- در جمع) چشم، مژه، عینک، چشمک زن.
winkle
چشمک زدن ، جابجا کردن، حلزون خوراکی.
winnable
شایسته پیروزی ، قابل فتح.
winner
برندهبازی ، برنده، فاتح.
winning
برنده، دلکش ، فریبنده، برد ، فتح و ظفر.
winnock
(اسکاتلند) پنجره ، روزنه.
winnow
در آوردن.بوجاری کردن، باد افشان کردن، باد دادن ، افشاندن، پاک کردن ، غربال کردن ، بجنبش
winnower
کسیکهباد افشانی میکند ، ماشینبوجاری.
wino
باده پرست، معتاد بهشراب.
winsome
با مسرت و خوشی ، مناسب ، خوش آیند ، پیروز.
winter
زمستان، شتا ، قشلاق کردن، زمستانرا بر گذار کردن ، زمستانی.
winter crookneck
(گ.ش.) کدوی زمستانی، کدوی گردنکج زمستانی.
winter kill
در سرمایزمستان از بین رفتن ، زمستان کش.
winter melon
خربوزهانباری ، خربوزهشیرینانباری.
winter quarters
پادگان زمستانی، اقامتگاهزمستانی ، قشلاق.
winter squash
(گ.ش.) کدوی حلوائی ، کدوی اسلامبولی ، کدوی زرد.
winterberry
(گ.ش.) راجزمستانی .(aquifoliaceae)
winterbourne
رودی کهدر زمستان جاری میشود ( ودر تابستانخشک است).
winterer
بسر برنده زمستان ، زمستان ، جانوری کهزمستان را بسر میبرد.
winterish
زمستانی ، مناسب برای زمستان.
winterization
زمستانی شدن ، بصورت زمستانی در آمدن.
winterize
آماده برای زمستان شدن، خود را برای مقابله با سرمای زمستان آماده کردن.
wintery
(wintry)زمستانی ، سرد ، بیمزه، مناسب زمستان.
wintle
(اسکاتلند) تقلا کردن، کشمکش کردن.
wintry
(wintery)زمستانی ، سرد ، بیمزه، مناسب زمستان.
winy
(winey)شرابی ، شراب مانند ، دارای خصوصیات شراب ، دارای مزهشراب.