انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 14
English Word
معنای فارسی
wet
نمناک کردن.تر ، مرطوب ، خیس ، بارانی ، اشکبار ، تری ، رطوبت ، تر کردن ، مرطوب کردن،
wet blanket
پتوی خیسی که برای خاموش کردن آتش بکار رود ، مایه یاس ، نا امید کردن.
wet down
آب پاشی کردن ، بوسیله آب پاشی خیس کردن.
wet nurse
دایه ، دایگی (کردن) ، پرستاری کردن.
wet wash
لباسشو ، رخت شو.
wetback
مهاجر فراری مکزیکی.
wether
قوچ ، قوچ اخته ، گوسفند اخته ، خواجه.
wetland
زمین مرطوب.
wetly
بطور تر.
wetness
نمداری ، تری.
wettability
خیسی ، تری ، قابلیت خیسی.
wettable
خیس کردنی.
wetter
خیس کننده ، نم زننده.
wettish
|.(= we have)نسبتا تر ، مرطوب ، رطوبت دار ، خیس ، نمناک.
14 کلمه پیدا شد.