انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 7
English Word
معنای فارسی
wed
we shoud)،we would، (we hadمیبایستی.|عروسی کردن با ، بحباله نکاح در آوردن ، (بزنی یا شوهری) گرفتن.
wedder
ازدواج کننده.
wedding ring
حلقه انگشتری نامزدی یا عروسی.
wedge
گوه (goveh)، باگوه نگاه داشتن ، با گوه شکافتن ، از هم جدا کردن.|گوه .|گوه .
wedgy
گوه مانند ، بشکل گوه.
wedlock
زناشوئی ، عروسی ،زفاف ، نکاح ، زوجه.
wednesday
چهار شنبه ، هر چهار شنبه یکبار.
7 کلمه پیدا شد.