انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 13
English Word
معنای فارسی
wear
فرسودن ، دوام کردن ، پوشاک.پوشیدن ، در بر کردن ، بر سر گذاشتن ، پاکردن (کفش و غیره)، عینک یا کراوات زدن ،|فرسایش ، فرسودن ، پوشیدن ، سائیدن .|فرسایش ، فرسودن ، پوشیدن ، سائیدن .
wear and tear
فرسودگی عادی .|فرسودگی عادی .
wear down
از پادر آوردن.
wear off
پاک شدن (رنگ)، تدریجا تحلیل رفتن ، فرسوده و از بین رفته شدن.
wear on
تحریک و عصبانی کردن.
wear out
کهنه و فرسوده شدن(در اثر استعمال) ،از پا درآوردن و مطیع کردن ، کاملا خسته کردن.
wear stripes
دوره زندانی را گذراندن ، زندانی بودن.
wearer
پوشنده لباس .
weariful
خسته کننده ، کسل کننده.
weariless
خستگی نا پذیر .
weariness
خستگی ، ماندگی ، بیزاری.
wearisome
خسته کننده.
weary
بیزار ، خسته ، مانده ، کسل ، بیزار کردن ، کسل شدن.
13 کلمه پیدا شد.