انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 5
English Word
معنای فارسی
wake
رد پا ، دنباله‌کشتی.بیداری ، شب زنده داری، شب نشینی ، احیاء، شب زنده‌داری کردن، از خواب بیدار کردن،
wake robin
(گ.ش.) گل شیپوری.
wakeful
بیدار ، شب زنده دار ، هشیار ، گوش بزنگ.
waken
بیدار کردن، بیدار شدن، بیداری کشیدن.
waker
بیدار کننده.
5 کلمه پیدا شد.