کاربران
انگلیسی آسان است
لغتنامه و آموزش انگلیسی
Home
' undertake ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده:
2
English Word
معنای فارسی
undertake
تقبل کردن. تعهد کردن ، متعهد شدن ، عهدهدار شدن ، بعهدهگرفتن ، قول دادن ، متقبل شدن ،
undertaker
کسیکه طرح یاکاری رابعهده میگیرد، جواب گو ، مسئول ،کارگیر. (undertaking)کسیکه کفن و دفن مرده را بعهده میگیرد، مقاطعه کارکفن ودفن، متعهد،
2
کلمه پیدا شد.