انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 5
English Word
معنای فارسی
think
اندیشیدن ، فکر کردن ، خیال کردن ، گمان کردن .
think piece
( ز.ع.) مقاله خبری آمیخته با افکار وتفسیرات نویسنده.
thinkable
فکر کردنی ، اندیشه پذیر ، قابل فکر ، ممکن .
thinker
اندیشمند ، فکر کننده ، متفکر ، فکور .
thinking cap
طرز تفکر .
5 کلمه پیدا شد.