انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 9
English Word
معنای فارسی
tell
گفتن ، بیان کردن ، نقل کردن ،فاش کردن ،تشخیص دادن ، فرق گذاردن ، فهمیدن .
tell off
شمردن وکنارگذاردن ، تعیین کردن ، توبیخ کردن ، مردود شمردن .
teller
گوینده ،قائل ، رای شمار ، تحویل دار .|تحویلدار ، ناقل .
telltale
سخن چین ، خبرکشی کردن .
tellurian
زمینی ، خاکی ، ساکن زمین ، دستگاه سنجش حرکات زمین .
telluric
(tellurous)دارای تلوریوم ، زمینی .
tellurium
(ش.) شبه فلز کمیابی بعلامت . Te
tellurous
(telluric)دارای تلوریوم ، زمینی .
telly
( ز.ع.- د.گ.) تلویزیون .
9 کلمه پیدا شد.