انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 5
English Word
معنای فارسی
swing
رقص وآهنگ آن .آونگان شدن یا کردن ، تاب خوردن ، چرخیدن ، تاب ، نوسان ، اهتزاز ، آونگ ، نوعی
swingable
نوسانی ، چرخاندنی .
swinge
سخت زدن ، قایم زدن ، زخم زبان‌زدن ، تلوتلو خوردن ، بدور چیزی چرخیدن ، لنگر .
swinger
نوسان دار ، آونگی ، ولگرد ، هوسران ، لذت طلب .
swingy
نوسانی ، نوسان دار ، آونگی .
5 کلمه پیدا شد.