انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 8
English Word
معنای فارسی
sweat
خوی ، عرق کردن ، عرق ، عرق ریزی ، مشقت کشیدن .
sweat gland
( تش .) غده عرق .
sweat out
بازحمت حریف را از میدان بدر کردن .
sweat pants
شلوار ورزش .
sweat shirt
عرق گیر ، پلوور نخی .
sweatband
نوار چرمی دور کلاه .
sweatbox
زندان مجرد .
sweater
عرق گیر ، کسیکه عرق میکند ، پلوور ، ژاکت .
8 کلمه پیدا شد.