انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 8
English Word
معنای فارسی
strip
برهنه کردن ، محروم کردن از ، لخت کردن ، چاک دادن ،تهی کردن ، باریکه ، نوار .
stripe
کردن ، تازیانه زدن .مارک ، علامت ، درجه نظامی ، پاگون ، خط راه راه ، یراق ، پارچه راه راه ، راه راه
striping
هاشور زنی ، خط خطی کردن .
stripling
نورسته ، نوجوان .
stripper
پوست کن ، کسیکه چیزی را باریکه باریکه جدا میکند ، کسیکه رقص برهنه میکند .
striptease
رقص همراه با برهنگی تدریجی رقاصه .
stripteaser
رقاصه برهنه .
stripy
راه راه ، مخطط ، خط خط .
8 کلمه پیدا شد.