انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 12
English Word
معنای فارسی
string
ریشه‌ای، چسبناک، دراز، به‌نخ کشیدن (مثل دانه‌های تسبیح)، بصف کردن، زه‌دارکردن . (باسوزن و غیره)، زه‌انداختن به، کشیدن،:(n. vt. vi. & adj.)ریش ریش، نخ مانند، :(n. vt. & vi.)زه، زهی، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن|رشته ، نخ ، قطار ، رشته کردن .
string along
موافق بودن ، وفق داشتن ، معوق گذاردن .
string bass
(contrabass)ویولون سل بم ، کنترباس .
string bean
انواع لوبیا سبز .
string file
پرونده رشته‌ای .
string quartet
ارکستر چهار نفری مرکب از سازهای زهی .
string tie
کراوات باریک .
stringed
سیم دار ، سیمی ، طنابی .
stringency
شدت ، کسادی ، سختگیری ، تندوتیزی .
stringent
سخت ، دقیق ، غیر قابل کشش ، کاسد، تند وتیز ، سختگیر ، خسیس ، محکم بسته شده .
stringer
تراورس عمودی ، نوازنده ساز ، چنگک گوشت .
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری ، نخ کشیدن برگهای توتون وامثال آن .
12 کلمه پیدا شد.