- Home
- ' strike ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 7
strike
اصابت، اعتصاب کردن، اعتصاب، ضربه، برخورد . زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطورکردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن،|ضربه زدن ، اعتصاب .
strike off
بی زحمت ایجاد شدن ، بی زحمت درست کردن .
strike out
از بازی خارج شدن، وارد عمل شدن، باطل کردن .
strike up
نواختهشدن (سازوغیره)، نواختن .
strike zone
(دربازی بیس بال) منطقه خط سیر، سیرمجاز گوی چوگان زن .
strikeless
بی ضربه ، بدون ضربت .
striker
زننده، ساعت زنگی، اعتصاب کننده .