انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 15
English Word
معنای فارسی
stick
کردن ، چسباندن ، تردید کردن ، وقفه . چوب ، عصا ، چماق ، وضع ، چسبندگی ، چسبناک ، الصاق ، تاخیر ، پیچ درکار ،تحمل چسبیدن ، فرورفتن ،گیر کردن ،گیر افتادن ، سوراخ کردن ، نصب کردن ، الصاق کردن ،
stick around
درنگ کردن ، تاخیر کردن ، بانتظار چیزی بودن .
stick in the mud
بیعرضه ، طفره رو ، آدم‌کند ، آدم عقب مانده ، محافظه کار .
stick out
اصرار کردن ، پیش آمدگی داشتن ، جلو آمدن ، متحمل شدن .
stick up
سرقت مسلحانه ، سربرافراشتن ، برجستگی داشتن .
stickability
قابلیت مقاومت ، قابلیت محافظت، پایداری .
sticker
دشنه ، دشنه زن .|کاغذ خودچسب .
sticking plaster
مشمع چسب دار مخصوص روی زخم .
stickit
چسبیده ، ( اسکاتلند ) شکست خورده ، ناقص ، خراب .
stickle
میانجگیری کردن ،مداخله کردن ، تردید ، سراشیب ، آشفتگی .
stickler
سخت گیر ، جدی ، لجوج ، سمج ، خیلی دقیق ، مصر ، گیج کننده .
stickpin
سنجاق کراوات .
sticktight
خارچسبنده ، چسبنده ( مثل کنه ) ، آدم سمج ومزاحم .
stickweed
.(=ragweed)
sticky
چسبناک ، چسبنده ، دشوار ، سخت ، چسبناک کردن .
15 کلمه پیدا شد.