انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 28
English Word
معنای فارسی
stand
بودن ، واداشتن ، عهده دار شدن . ایستادن ، ایست کردن ، توقف کردن ، ماندن ، راست شدن ، قرار گرفتن ، بودن ، واقع|دکان ، بساط ، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه ، سکوب تماشاچیان مسابقات .ایست ،توقف ، مکث ، وضع ، موقعیت ، شهرت ، مقام ، پایه ، میز کوچک ، سه‌پایه ، دکه|ایستادن ، تحمل کردن ، موضع ، دکه ، بساط .
stand by
دم دست ، حاضر بودن ، دم دست بودن آماده خدمت .
stand in
عوض ، جانشین هنرپیشه شدن ، قرب ومنزلت .
stand off
یاهیچ به هیچ . محشور نبودن ، دفع کردن ، بدفع الوقت گذراندن ، سرد، گریز کردن ، ( درمسابقه)مساوی
stand oil
روغن بزرک بغلظت ..6 .
stand out
برجسته بودن ، دوام آوردن ، ایستادگی کردن ، برجسته ، عالی .
stand up
برپاماندن ،روی پا ایستادن ، ایستاده، با استقامت ، ( یقه) آهاردار وسفت .
standard
پرچم ، متداول ، مرسوم .معیار ، الگو ، قالب ، مقرر، قانونی ، نمونه قبول شده ، معین ، متعارفی ، نشان ،|متعارف ، معیار، استاندارد، همگون .
standard deviation
انحراف معیار .
standard feature
خصیصه متعارف .
standard form
صورت متعارف .
standard language
زبان متعارف .
standard subroutine
زیرروال متعارف .
standardization
طبقه‌بندی ، معیار گیری .|متعارف سازی ، همگونی .
standardize
بامعیار معینی سنجیدن وطبقه‌بندی کردن ، مطابق درجه معینی درآوردن ، مرسوم کردن .|متعارف کردن ، همگون کردن .
standaway
خارج از بدن ، نمایان بر بدن .
standby
جانشین ، کشیک .
standby application
کاربرد جانشین .
standee
( درنمایش وغیره ) شخص ایستاده ( بخاطرنبودن جا ) .
standing army
ارتش دائمی .
standing committee
کمیته دائمی .
standing order
دستور جاری ، امریه نظامی .
standing room
( در اتوبوس وغیره )جای ایستادن .
standish
جاقلمی ، دوات .
standoffish
سرد ، غیر صمیی ، کناره گیر .
standpat
( در بازی پوکر ) ورق عوض نکردن ، محافظه کار ، مخالف تغییر .
standpoint
نقطه ثابت ، نقطه نظر ، دیدگاه .
standstill
ایست ، وقفه ، تعطیل ، بدون حرکت ، ثابت .
28 کلمه پیدا شد.