- Home
- ' spring ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 13
spring
پریدن ، جهش کردن ، جهیدن ، قابل ارتجاع بودن ،حالت فنری داشتن ،ظاهر شدن .بهار ، چشمه ، سرچشمه ، فنر ، انبرک ، جست وخیز ، حالت فنری ، حالت ارتجاعی فنر ،
spring cleaning
خانه تکانی درفصل بهار .
spring fever
( طب ) تب بهاره .
spring tide
فصل بهار ، جزر ومد کامل .
springboard
تخته شیرجه ، واگن سبک .
springbok
( ج.ش.) غزال آفریقائی .
springe
دام ، کمند ، دام افکندن .
springer
کمند انداز، صیدی که در کمند میافتد، فنر نصب کن، گاو آبستن .
springhead
سرچشمه ، چشمه، فواره .
springhouse
حوضخانه ، سردخانه .
springlet
زهاب ، چشمه کوچک ، فنر کوچک .
springtime
فصل بهار ، جوانی ، شباب ، بهار زندگانی .
springy
فنری ، جهنده ، قابل ارتجاع ، سرچشمه وار .