انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 7
English Word
معنای فارسی
split
شکافتن ، دونیم کردن ، از هم جدا کردن ، شکاف ، نفاق ، چاک .|ترک، انشعاب، دوبخشی، شکافتن .
split hair
موشکافی .
split pea
( گ.ش.) نخود دولپه ، لپه .
split personality
( ر.ش.) تعدد شخصیت ، شخصیت دو نیم .
split second
قسمتی از ثانیه ، آن .
split shift
تقسیم ساعات کار بدو یا چند قسمت .
splitter
نفاق انداز، شکاف دهنده .
7 کلمه پیدا شد.