- Home
- ' spit ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 7
spit
کردن ، تف ، آب دهان ، خدو ، بزاق ، ( مثل تف ) بیرون پراندن.سیخ کباب ، شمشیر ، دشنه ، بسیخ کشیدن ، سوراخ کردن ، تف انداختن ، آب دهان پرتاب
spite
لج ، کینه ، بغض ، بدخواهی ، غرض ، کینه ورزیدن ، برسرلج آوردن .
spiteful
کینهتوز ، معاند.
spitfire
آتشبار، چیزی که آتش پرتاب میکند، آدم لجوج وکینه توز .
spittle
مایع مترشحه از غدد بزاقی ، تف ، آب دهان .
spittoon
تف دادن ، خلط دان ، سلف دان .
spitz
( ج.ش.) سگ پشمالوی سیاه پروسی .