انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 13
English Word
معنای فارسی
speed
خوب داشتن، کامیاب بودن ، باسرعت راندن ، سریع کارکردن ، تسریع کردن . تندی ،سرعت ، عجله ، شتاب ، کامیابی ، میزان شتاب ، درجه تندی ، وضع ، حالت ، شانس|سرعت .
speed limit
سرعت مجاز، حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره .
speed regulator
تنظیم کننده سرعت .
speed up
تسریع .
speedboat
کرجی یا قایق موتوری سریع السیر .
speeder
عجله‌کننده ، شتابگر .
speediness
(speedy)سریع السیر ، سریع ، چابک ، سرعت .
speedometer
سرعت سنج ، کیلومتر شمار ساعتی .
speedster
بادپا ، تندرو .
speedup
تسریع ، ازدیاد تولید یا سرعت وغیره .
speedway
جاده سریع السیر .
speedwell
(گ.ش.) سیزاب رسمی . (=veronica officinalis)
speedy
(speediness)سریع السیر ، سریع ، چابک ، سرعت .
13 کلمه پیدا شد.