انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 3
English Word
معنای فارسی
smell
رایحه داشتن ، حاکی بودن از .بویائی ، شامه ، بو ، رایحه ، عطر، استشمام ، بوکشی ، بوئیدن ، بوکردن ، بودادن ،
smeller
بوکش ، بودهنده .
smelly
بودار ، بدبو ، متعفن .
3 کلمه پیدا شد.