انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 18
English Word
معنای فارسی
sit
نشستن ، جلوس کردن ، قرار گرفتن .
sit down
اعتصاب کارمندان ، بنشینید ، بفرمائید .
sit in
قطع کار ، اعتصاب ، حضور در محلی بعنوان اعتراض .
sitar
) (sittar)فارسی ) سه تار .
site
جا ، محل ، مکان ، زمین زیر ساختمان .|محل، مقر .
sitology
علم تغذیه ورژیم غذائی .
sittar
) (sitar)فارسی ) سه تار .
sitted
تیز هوش.
sitter
جالس ، کسیکه در برابر پیکر نگار می نشیند .
sitter in
( انگلیس ) بچه نگهدار .
sitting
جلسه ، نشست ، جا ، نشیمن ، صندلی ،نشسته .
sitting duck
هدف بی دفاع وآسان ( جهت حمله وانقاد ) .
sitting room
اتاق نشیمن .
situate
( حق.) واقع در ، واقع شده ، درمحلی گذاردن ، جا گرفتن .
situated
واقع شده در ، واقع در ، جایگزین .
situation
موقعیت ،وضعیت ،جایگزینی ، وضع ، حالت ، حال ، جا ، محل ، موقع ،شغل .|موقعیت، محل، وضع .
situs
موقعیت ، ناحیه ، محل ،وضع .
sitzkrieg
جنگ تدافعی ، جنگ بدون پیشروی .
18 کلمه پیدا شد.