- Home
- ' shut ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 10
shut
بسته ، مسدود .بستن ، برهم نهادن ، جوش دادن ، بسته شدن ، تعطیل شدن ، تعطیل کردن ،پائین آوردن،
shut down
بستن ، تعطیل شدن ،بسته شدن ، تعطیل .|تعطیل کردن، تعطیل شدن .
shut in
حبس کردن ، مریض بستری .
shut off
مسدود کردن ، قطع کردن ، بستن .
shut out
( ورزش ) پوان نیاوردن ، باختن .
shut up
باعث وقفه در تکلم شدن ، خفه کردن ، ( امر ) خفه شو .
shutter
پشت پنجره ، پشت دری ، حائل ، ( دوربین عکاسی وغیره ) دیافراگم .
shuttle
ماکو ،ترنی که فقط در مسیر معینی آمد ورفت کند ، لرزنده ، رفت وآمدن کردن .
shuttlecock
گوی پردار مخصوص بازی بدمینتن ، سردواندن .