کاربران
انگلیسی آسان است
لغتنامه و آموزش انگلیسی
Home
' shoot ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده:
5
English Word
معنای فارسی
shoot
داشتن، جوانه زدن،انشعاب،رویش انشعابی، رویش شاخه،درد، حرکت تند وچابک ،رگه معدن .زدن ، رها شدن ، آمپول زدن ، فیلمبرداری کردن ، عکسبرداری کردن ، درد کردن ، سوزشدرکردن (گلوله وغیره ) ، رها کردن (از کمان وغیره ) ، پرتاب کردن ، زدن ، گلوله
shooter
تیرانداز ، تفنگ درکن .
shooting gallery
میدان تیراندازی تمرینی .
shooting iron
اسلحه گرم .
shooting star
شهاب ثاقب ، ستاره ثاقب ، تیر شهاب .
5
کلمه پیدا شد.