انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 2
English Word
معنای فارسی
shine
تابیدن، درخشیدن،نورافشاندن ، براق کردن ، روشن شدن ،روشنی ، فروغ ، تابش ، درخشش.
shiner
چشم،چشم کبودشده(در اثر ضربت وغیره)،(درجمع)انواع ماهیان کوچک ونقره فام آمریکائی. کلاه ابریشمی ، کفش چرمی برقی ،پول زر یا نقره ، لیره طلا ، ( ز.ع.) پول ، سکه ،درخشان ، تابان ، آدم باهوش ، آدم زرنگ ، واکسی ، واکس کفش ، چیز درخشنده ، ستاره ،
2 کلمه پیدا شد.