انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 25
English Word
معنای فارسی
set
کردن، چیدن،نشاندن،کارگذاشتن، سوار کردن ،جاانداختن،آغازکردن ، مستقر شدن .گرفته ، واقع‌شده ، لجوج ،دقیق ،روشن ،مصمم ، قرار دادن ، گذاردن ، نهادن ، مرتب دست ، دستگاه ، دسته ، یکدست ( ظروف وغیره ) ، دوره ، مجموعه ، جهت ، سمت ، قرار|مجموعه ، نشاندن ، دستگاه .
set back
مانع ، شکست، تنزل ، معکوس ، پس زدن ، عقب کشیدن .
set chisel
( نجاری ) اسکنه ته پهن .
set down
یادداشت کردن ، نوشتن ، بزمین گذاشتن ،پیاده کردن ، نشاندن .
set in
بسته شدن ( شیر وغیره ) ، شروع کردن .
set on
تحریک کردن به ، پیش رفتن ، حمله کردن .
set out
عازم شدن ، تنظیم ، شروع بکار کردن ، محدود کردن .
set piece
قطعه ادبی ویا موسیقی منفرد ومشخص .
set theory
نظریه مجموعه‌ها.
set to
زد وخورد ، نبرد، مشت بازی ، درگیری ، با اشتیاق شروع کردن .
set up
وضع ، ترتیب ، وضع بدن ، نصب کردن ، واگذاشتن .|برپا کردن ، برپائی ، مقدمه چینی .
set up digram
نمودار برپائی .
set up time
مدت برپائی .
setaceous
خاردار ، سیخ دار .
setline
رسن چند قلابی ماهیگیری .
setover
روی چیزی قرار دادن ، نصب کردن .
setscrew
( مک .) پیچ سردار ، پیچ میزان .
settee
نیمکت .
setter
توله شکاری وپشمالوی بوئی ، آهنگساز ، گذارنده .
setting
آهنگ ، مقام ، جای نگین ، قرارگاه ، کار گذاری ، وضع ظاهر .|محیط ، زمینه ، نشاندن .
settle
کردن ، معین کردن ، ته نشین شدن ، تصفیه حساب کردن ، نشست کردن .واریز ، تسویه ، جا دادن ، ماندن ، مقیم کردن ، ساکن کردن ، واریز کردن ، تصفیه
settlement
واریز ، تصفیه ، تسویه ، پرداخت ، توافق ، ته نشینی ، مسکن ، کلنی ، زیست گاه .
settler
مهاجر تازه ، مقیم ، ماندگار ، خوش نشین ، ماندگر .
settlor
مهاجر تازه ، مقیم ، ماندگار ، خوش نشین ، ماندگر .
setup
برپاکردن، برپائی، مقدمه‌چینی .
25 کلمه پیدا شد.