انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 36
English Word
معنای فارسی
run
مسیر ، امتداد. نشان دادن ، ردیف ، سلسله ، ترتیب ، محوطه ، سفر و گردش ، ردپا ، حدود ، دویدن ، پیمودن ، پخش شدن ، جاری شدن ، دوام یافتن ، ادامهدادن ، اداره کردن ،|راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن .
run away
گریزان ، فراری ، گریختن ، شخص فراری.
run down
تاآخرین نفس دنبال کردن ، مندرس ، کهنه.
run of the mill
برجسته نبودن در جنس ، متوسط ، عادی.
run of the mine
بی درجه ، بی رتبه.
run off
زائده ، وازده ، آشغال ، زهاب ، آب زه کشی.
run on
ادامه دادن ، بتفصیل بیان کردن ، بدون وقفه.
run out
باخر رسیدن ، خسته شدن ، مردود شدن.
run over
لبریز شدن ، مرور کردن ، زیر گرفتن.
run through
بسرعت خرج و تلف کردن ، خلاصه کردن.
run time
حین رانش .
run time error
خطای حین رانش .
run up
بسرعت خرج و تلف کردن ، شلیک کردن ، رسیدن.
runabout
آواره ، سرگردان ، اتومبیل سبک.
runagate
(renegade )مرتد ، از دین برگشته.
runcinate
(گ.ش.) مضرس ، دارای دندانه های اره مانند.
rundle
پله نردبان، استوانه گردنده ، گوی ، نهال.
rundlet
(runlet )بشکه کوچک ، واحد گنجایشمایعات قدیمی.
rune
نشان مرموز ، سخن مرموز ، طلسم ، (ک.) سخن.
rung
اسپوک ، میله چرخ فرمان ، پله نردبان ، پله، مرحله.
runic
رمزی ، طلسمی.
runless
بدون برد در دور مسابقه.
runlet
(rundlet )بشکه کوچک ، واحد گنجایشمایعات قدیمی.
runnel
جوی ، آب رو ، نهر کوچک.
runner
متصدی ،ماشین چی ، اداره کننده شغلی.ریشه هوائی ، دونده ، گردنده ، گشتی ، افسر پلیس ، فروشنده سیار ، ولگرد،
runner up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه.
running
دونده ، مناسب برای مسابقه دو ، جاری ، مداوم.
running board
تخته رکاب اتومبیل.
running gear
قسمت حرکت کننده ماشین (چون لوکوموتیو).
running stitch
کوک کوچک زیر و روی پارچه.
running time
زمان رانش .
running title
عنوان کوچک هر یک از صفحات کتاب.
runny
متمایل بدویدن ، دونده.
runt
(ج.ش.) کبوتر خانگی درشت ، کوتوله ، گاو ماده کوچک.
runty
پست ، کوچک ، حقیر ، ناچیز.
runway
باند فرودگاه، مجرا ، راهرو ، ردپا.
36 کلمه پیدا شد.