انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 17
English Word
معنای فارسی
ring
صدای زنگ تلفن ، طنین ، ناقوس ، زنگ زدن.صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، احاطه کردن، زنگ اخبار، حلقه ، محفل ، گروه ، انگشتر ، میدان، عرصه ، گود ، جسم حلقوی ، طوقه،|حلقه ، زنگ زدن ، احاطه کردن .
ring tailed
(ج.ش.) دارای حلقه های الوان دردم.
ring counter
شمارنده حلقه‌ای .
ring finger
انگشت انگشتر ، انگشت چهارم دست چپ.
ring shift
تغییر مکان حلقه‌ای .
ringbolt
سوراخ حلقه دار مهره.
ringbone
(دامپزشکی) استخوان زائد بخولق اسب که سبب لنگی آن است.
ringdove
(ج.ش.) قمری ، فاخته ، کبوتر جنگلی.
ringent
(گ.ش.) دارای دهن باز ، دارای لبان برگشته.
ringer
طنین انداز ، زنگ زدن.
ringleader
سر دسته ،سر حلقه، رهبرشورشیان.
ringlet
حلقه زلف ، طره ، کلاله، انگشتری کوچک.
ringmaster
رئیس سیرک ، رئیس گود ، پیش کسوت.
ringneck
مرغ طوق دار،کبوتر طوقی.
ringside
در کنارصحنه ورزش ، در کنار تشک کشتی یا رینگ مشت بازی.
ringtail
(ج.ش.) باز کبود ماده ، تلیله نوک دراز.
ringworm
(طب)عفونت قارچی ، کچلی ، کرم حلقه‌دار.
17 کلمه پیدا شد.