انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 8
English Word
معنای فارسی
quit
ترک ، متارکه ، رها سازی ،خلاصی ، ول کردن ، دست کشیدن‌از ، تسلیم شدن.
quitclaim
ترک دعوی ، چشم پوشیدن از، واگذار کردن.
quite
کاملا، بکلی ، تماما ، سراسر ، واقعا.
quitrent
(حف.-انگلیس) اجازه مقطوع تیولدارجز به صاحب تیول .
quits
مفاصا ، واریز شده ، بی حساب ، تلاقی شده.
quittance
رسید مفاصا ، برائت ، پاکی ، تبرئه ، پاداش ، بازپرداختن ، جبران کردن.
quitter
واگذارنده ، ترک کننده ، آدم ترسو ،آدم بیوفا.
quittor
شقاق پای اسب.
8 کلمه پیدا شد.