انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 36
English Word
معنای فارسی
put
واداشتن،ترغیب کردن،متصف کردن،فرض‌کردن،ثبت کردن،تعویض‌کردن،انداختن،پرتاب،سعی،مستقر.خاصی‌قراردادن،ترجمه‌کردن،تعبیرکردن،عازم‌کاری‌شدن،بفعالیت پرداختن،بکاربردن،منصوب کردن گذاردن،قراردادن،تحمیلکردن‌بر(با(to،عذاب دادن،تقدیم‌داشتن،ارائه‌دادن،دراصطلاح‌یاعبارت
put about
( در مورد کشتی ) تغییر مسیر دادن ، تغییر جهت دادن ، برگشتن ، پریشان شدن .
put across
فهماندن ، باحقه بازی موفق شدن ، دوز وکلک چیدن .
put away
کنار گذاردن ، مردود ساختن ، طلاق دادن، تمام غذا یا مشروبی را خوردن، مصرف کردن .
put by
منصرف شدن ، قطع کردن ، کنار گذاردن ، اندوختن .
put in
کنار آمدن با ، مداخله کردن ، رساندن ، تقاضا کردن ، پیشنهاد دادن .
put off
سرباز کردن ، ببعد موکول کردن .سردواندن ، طفره ، بهانه ، عذر ، تعویق ، انصراف ، تاخیر کردن ، طفره رفتن ، از
put on
pretended) :(adj & vi)، (assumedتصنعی ، وانمود شده .کردن ، بکار گماردن ، افزودن ، انجام دادن ، دست انداختن ،:(vt & vi)تحمیل کردن،گذاردن،صرف کردن،بخود بستن،وانمود کردن،بکارانداختن،اعمال
put out
از ساحل عازم شدن ، خاموش کردن .تقلا کردن ،منتشرساختن ،ایجاد کردن ،تهیه کردن ،آشفته کردن ،رنجاندن ،برانگیختن،
put over
تاخیر کردن ، بتاخیر انداختن ، از سرباز کردن ، بازحمت بانجام رساندن .
put through
به‌نتیجه رساندن ، ارتباط پیدا کردن ، واداشتن .
put to
در تنگنا قرار دادن ، ( در بامداد شکار ) بگروه شکارچی پیوستن .
put up
بیگودی بگیسو زدن ،علنی ساختن ، طرح کردن ، منزل دادن ، ساختن ،بنا کردن . در ظرف گذاردن، بسته بندی کردن ، کنسرو کردن ،کنار گذاردن ، متحمل شدن ،برگزیدن،
put upon
تحمیل کردن بر ، استفاده کردن از ، سود بردن از ، طعمه قرار دادن .
putative
مشهور ، قلمداد شده ، مفروض ، مورد قبول عامه .
putlock
کف چوب بست.(=putlog)تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی آن میگذارند ،
putlog
کف چوب بست. (=putlock)تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی آن میگذارند ،
putrefaction
فساد ، تعفن ، عفونت ، پوسیدگی ، گندیدگی .
putrefactive
فاسد کننده .
putrefy
گندیدن ، متعفن شدن ، پوسیدن ، فاسد شدن ، چرک نشستن ، چرک کردن ، گنداندن .
putrescence
(putrescencty )گندیدگی ، فساد ، پوسیدگی .
putrescencty
(putrescence )گندیدگی ، فساد ، پوسیدگی .
putrescent
(putrescible )گندیده ، فساد پذیر .
putrescible
(putrescent )گندیده ، فساد پذیر .
putrescine
( ش.) ماده سمی در گوشت فاسد .
putrid
فاسد ، متعفن .
putridity
گندیدگی ، تعفن .
putsch
توطئه محرمانه برای بر انداختن حکومت .
putschist
توطئه چی .
putt
ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ ، زدن توپ .
puttee
پاپیچ ، مچ پیچ .
putter
ور رفتن . ( بازی گلف ) چوگان دسته کوتاه ، ول گشتن ، مهمل گشتن ،( معمولا با aboutو(around
puttier
بتونه کار شیشه ، زاموسقه کار .
putting green
چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف .
putty
بتونه ، سرنج ، زاموسقه ، آدم ساده وزود باور ، بتونه کردن ، زاموسقه زدن .
puttyroot
( گ.ش.) ثعلب آمریکائی .
36 کلمه پیدا شد.