انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 17
English Word
معنای فارسی
mean
داشتن ، معنی ومفهوم خاصی داشتن ، معنی دادن ، میانگین . درآمد ، عایدی ، پست فطرت ،بدجنس ، آب زیرکاه ، قصد داشتن ، مقصود داشتن ، هدفمیانه ، متوسط ، وسطی ، واقع دروسط، حد وسط ، متوسط ، میانه روی ، اعتدال ، منابع|میانگین .
mean deviation
انحراف متوسط ( در مقادیر ریاضی وآماری ) .
mean distance
فاصله حداکثر وحداقل سیاره از قمر .
mean repair time
زمان میانگین تعمیر .
mean square
یک مربع حسابی .
mean square deviatio
اختلاف ، مغایرت ، میزان انحراف متداول .
mean time to failure
زمان میانگین تاخرابی .
mean time to repair
زمان میانگین تعمیر .
meander
کردن ، چماب .پیچ ، خم،دور ، گردش ، راه پر پیچ وخم ، پیچ وخم داشتن ، مسیر پیچیده‌ای را طی
meandrous
پرپیچ وخم .
meaness
پستی ، لئامت .
meaning
آرش ، معنی ، مفاد ، مفهوم ، فحوا ، مقصود ، منظور .
meaningful
پر معنی ، معنی دار .
meaningless
بی معنی .
meanly
از روی پستی ، لئیمانه، فقیرانه ، بطور بد .
meantime
ضمنا ، در این ضمن ، درضمن ، در اثناء، در خلال .
meanwhile
ضمنا ، در این ضمن ، درضمن ، در اثناء، در خلال .
17 کلمه پیدا شد.