- Home
- ' make ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 13
make
مجبور کردن ، تاسیس کردن ،گائیدن ،ساختمان ، ساخت ، سرشت ، نظیر ، شبیه . ساختن ، بوجود آوردن ، درست کردن ، تصنیف کردن ، خلق کردن ، باعث شدن ، وادار یا
make believe
وانمود ، تظاهر ،افسانه ، قصه ، متظاهر ، ساختگی .
make do
چاره موقتی ، وسیله ، تدبیر .
make off
ناگهان ترک کردن ، باعجله ترک کردن .
make out
معنی چیزی را پیدا کردن ،سردرآوردن از ، تنظیم کردن .
make over
واگذارکردن ، انتقال دادن ، دوباره ساختن .
make up
درست کردن، جبران کردن، جعل کردن، گریم کردن، بزک، توالت .ترکیب ، ساخت ، ساختمان یاحالت داستان ساختگی، در (تاتر)آرایش، گریم، ترکیب کردن،
makebate
آدم فتنه انگیز ، شخص فتنه جو ، دوبهم زن .
makefast
لنگر ، آنچه قایق را بهآن میبندند .
makeshift
چاره ، وسیله ،چاره موقتی ، آدم رذل .|موقت ، بدلی .
makeweight
مقدار کمبودی که باید به وزن چیزی اضافه شود ، چیز یا عضو مکمل ، پارسنگ .