انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 48
English Word
معنای فارسی
light
فرار،زودگذر،هوسآمیز،بی‌غم‌وغصه،وارسته،بی‌عفت،هوسباز،خل،سرگرم‌کننده‌غیرجدی،بچه‌زائیدن.زدن،مشتعلشدن،آتش‌گرفتن،سبک وزن،ضعیف،خفیف،آهسته،اندک،آسان،کم‌قیمت،کم،سهلالهضم،چابک، فروغ،روشنائی،نور،چراغ،آتش،کبریت،آتش زنه،لحاظ،برق چشم،وضوح،تابان،آشکارکردن،آتش|نور ، سبک ، روشن .
light air
بادآهسته وملایم ، نسیم .
light bread
نان سفید ، نان سهلالهضم .
light breeze
نسیم ملایم .
light bulb
چراغ برق، لامپ برق .
light foot
(light footed)ماهر ،تردست ، بادپا ، فعال ، چابک ، سبک پا .
light footed
(light foot)ماهر ،تردست ، بادپا ، فعال ، چابک ، سبک پا .
light gun
تفنگ نوری .
light handed
:(adj.)سبک دست ، آسان ، راحت ، ماهر ، تردست .
light headed
(م.م.) سبک سر ، بی فکر ، گیج ، حواس پرت .
light heavyweight
( در مسابقات ورزشی ومشت بازی ) نیم سنگین ، وزن ششم .
light housekeeping
کارهای سبک خانکی ، کارهای خانه داری .
light indicator
نور نما .
light meter
اسباب کوچک نور سنجی ، نور سنج .
light minded
سبک مغز ، بی فکر ، خل ، سبک .
light opera
اپرای مفرح ، اپرای سبک .
light out
ناگهان رفتن ، بسرعت ترک کردن .
light pen
قلم نوری .
light quantum
( فیزیک )photon، کوچکترین ذره حامل انرژی درنور واشعه تابشی .
light red
رنگ قرمز روشن ، نارنجی رنگ .
light sensitive
با حساسیت نوری .
light struck
نور زده ،نور دیده ( درمورد شیشه یا فیلم عکاسی ) ، در اثر نور محو وتار شده .
light switch
گزینه نوری ، نور گزین .
light trap
راهرو تاریکخانه ، اسبابی که حائل نور بوده ولوازم عکاسی درآن حرکت کند .
light year
(نج.) سال نوری .
lighten
کردن ، تنویر فکر کردن . سبک کردن ، سبکبار کردن ، راحت کردن ، کاستن ، مثل برق درخشیدن ، درخشیدن ، روشن
lighter
فندک ، کبریت ، گیرانه ، قایق باری ، با قایق باری کالا حمل کردن .
lighterage
هزینه بارگیری وباراندازی از کشتی ، حمل ونقل کالا بوسیله دوبه ، قایق باری ، دوبه.
lightface
حروفی که خطوط آن ریز وظریف باشد( کلمه مخالف آنblackfaceیا boldfaceاست) .
lightfast
مقاوم در برابر نور ، رنگ نرو .
lighthearted
زنده دل ، شاد ، بانشاط ، خوش قلب ، مشرور ، بی غم ، سبکبار .
lighthouse
فانوس دریائی ، چراغ خانه ، برج فانوس دریائی .
lighting
روشنائی ، احتراق ، اشتعال ، نورافکنی ، سایه روشن .
lightish
نسبتا سبک ، نسبتا روشن .
lightless
بی نور .
lightning
آذرخش ، برق ( در رعد وبرق ) ، آذرخش زدن ، برق زدن .
lightning arrester
برق گیر .
lightning bug
(firefly)شب تاب .
lightning rod
میله برق گیر .
lighto'love
ناپایدار در عشق ، زن هوسران ، فاحشه .
lightplane
هواپیمای شخصی کوچک وسبک .
lightproof
ضد نور ، محفوظ از نور ، غیر قابل نفوذ بوسیله نور .
lights
شش(shosh)، ریه جانوران .
lights out
علائم مخابرات بوسیله نور ، هنگام خاموشی ، ساعت خواب .
lightship
کشتی فانوس دار .
lightsome
خوشدل ، شوخ ، چابک ، سبک ، روشن ، درخشان ، برنگ روشن .
lightweight
( درمسابقات ورزشی ومشت زنی ) خروس وزن ، سبک وزن ، کم وزن .
lightwood
نوعی درخت اقاقیا . (گ.ش.- آمر.) درخت کاج‌گرجستانی که چوبش خشک ودارای قیراست وخوب می سوزد،(استرالیا)
48 کلمه پیدا شد.