- Home
- ' lie ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 23
lie
موقتا ماندن ، وضع ، موقعیت ، چگونگی .استراحت کردن ( با( down، خوابیدن، افتادن ، ماندن ، واقع شدن ، قرار گرفتن ،:(n. vt.&vi.)دروغ گفتن ، سخن نادرست گفتن ، دروغ ، کذب،:(vt.&vi.)دراز کشیدن ،
lie by
تورفتگی دیوار یا دوراهی ، معبر تنگ ، غیر فعال باقی ماندن ، استراحت کردن .
lie detector
دروغ سنج ، دستگاه کشف دروغ .
lie down
کشیدن .استراحت کردن ، استراحت کوتاه ، تسامح کردن ، از زیر کار شانه خالی کردن ، دراز
lie in
در بستر زایمان بودن ، ارزیدن، تمام شدن .
lie off
اندکی دور از کشتی ( یا دور از ساحل ) ماندن ، از کار دست کشیدن ، استراحت کردن .
lie over
معوق ماندن ، بتاخیر افتادن ، متمایل شدن ، متمایل بودن ، منتظر ماندن .
lie to
بانجام کاری همت گماشتن ، (کشتی ) درجهت باد توقف کردن .
lie up
( بعد از فعالیت ) استراحت کردن ، در بستر ماندن ، در آغل ماندن ، درکنام ماندن .
liederkranz
پنیر تند ودارای بوی تند .
lief
محبوبه .محبوب ، عزیز ،گرانبها ، مطبوع ، دلپذیر ، مطلوب ، مایل ، آماده ، از روی میل ،
liege
صاحب تیول ، ارباب ، هم بیعت .
liege man
هم بیعت نسبت به تیولدار ، وفادار ، رعیت جان نثار .
lien
طحال ، سپرز .( حق) حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به آن داده شود،حق رهن ،حق گروی،
lienal
( تش.) طحالی ، سپرزی .
lieu
جا ، عوض ، بجای ، در عوض .
lieutenancy
( نظ) درجه ستوانی ،ناوبانی ، نیابت ، قلمرو ستوانی .
lieutenant
( نظ.) ستوان ، ناوبان ،نایب ، وکیل ، رسدبان .
lieutenant colonel
سرهنگ دوم ، ناخدا دوم .
lieutenant commander
( نظ.- ن.د.) دریابان .
lieutenant general
( نظ.) سپهبد .
lieutenant governor
( آمر.) معاون فرماندار ، نایب الحکومه .
lieutenant juinior g
( نظ.- ن .د.) ستوان سوم .