انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 6
English Word
معنای فارسی
leave
کشیدن از ، رهسپار شدن ، عازم شدن ،ترک کردن ،(leaf) :(vi.)برگ دادن .(n. vt.&vi.)اجازه ،اذن ،مرخصی ،رخصت ،باقی گذاردن ،رها کردن ،ول کردن ،گذاشتن ،دست
leave off
متارکه کردن ، قطع کردن ، دست کشیدن از .
leave taking
بدرودگوئی ، خداحافظی ،کسب اجازه مرخصی ، وداع .
leaved
(گ.ش.) برگ دار ، شبیه برگ ، پر برگ .
leaven
خمیر مایه ، خمیر ترش ، عامل کارگر ، مخمر کردن ، خمیر کردن ،ور آوردن .
leaves
صورت جمع کلمه |. leafبرگها .
6 کلمه پیدا شد.