انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 4
English Word
معنای فارسی
lean
تکیه دادن بطرف،تمایل داشتن ، لاغر ، نزار ، نحیف ، اندک ، ضعیف ، کم سود ، بیحاصل .تکیه کردن ، تکیه زدن ، پشت دادن ، کج شدن ، خم شدن ،پشت گرمی داشتن ، متکی شدن ،
lean to
چارطاقی ، ساباط ، دارای چارطاقی .
leaning
تکیه، تمایل ، میل ، انحراف ، کجی ، ( درجمع ) تمایلات .
leant
( انگلیس ) ماضی فعل . lean
4 کلمه پیدا شد.