- Home
- ' lead ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 16
lead
مدرک ، رهبری کردن ، بردن ، راهنمائی کردن ، هدایت کردن ، سوق دادن ،برآن داشتن اندودن، : (adj. vi. vt.&n.)راهنمائی ، رهبری ، هدایت ، سرمشق ، تقدم ، راه آب ، : (n. vt. & adj.)سرب ، شاقول گلوله ، رنگ سربی ، سرب پوش کردن ،سرب گرفتن ، باسرب|سوق دادن ، منجر شدن ، پیش افت ، تقدم .
lead in
چیزی که به چیز دیگری منتهی شود ، منتج .
lead line
(sounding line )ژرفاسنج .
lead on
تشویق وترغیب کردن ، مشتبه کردن ، وانمود کردن.
lead up
تهیه مقدمات را دیدن ، راهنما ، مقدمه .
leaden
سربی ، مانند سرب ، سربی رنگ ، کند .
leader
پیشوا ، رهبر ، راهنما، فرمانده ، قائد ، سردسته .|سردسته ، رهبر .
leading
راهنمائی ، هدایت ، نفوذ ، عمده ، برجسته .|مقدم ، پیشتاز ، عمده .
leading lady
ستاره زنی که نقش اول را درنمایش یا سینما بعهده دارد .
leading man
هنرپیشه مرد اول نمایش یا فیلم سینمائی .
leadoff
عازم شدن ، عزیمت کردن ، رهبری کردن ، رهبری ، آغاز ، ضربت .
leadsman
ژرف پیما ، کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق آنرا تعیین نماید .