- Home
- ' lay ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 18
lay
الحان ،:(adj.)غیر متخصص ، ناویژه کار، خارج از سلک روحانیت ، غیر روحانی . (n. vt.&vi.)خواباندن، دفن کردن، گذاردن، تخم گذاردن ، داستان منظوم ، آهنگ ملودی،
lay away
انداختن ، کنار گذاشتن .
lay by
کنار گذاردن ، متروک کردن ، ذخیره کردن ، آبراه عریض .
lay day
روز بارگیری وباراندازی کشتی ، روز معطلی در بندر .
lay in
اندوختن ، ذخیره کردن ، ادعا کردن ، رنگ آمیزی کردن .
lay off
فصل کم کاری ، متوقف ساختن ، بخدمت خاتمه دادن .
lay on
ضربه زدن ، حمله کردن ، یورش کردن ،گستردن .
lay out
طرح ، ترتیب ، بساط ، اسباب ، خرده ریز ، بر روی سطح پخش کردن .
lay over
در نیمه راه توقف کردن .
lay reader
قاری کلیسا ، واعظ غیر روحانی .
lay to
دروغ گفتن ، تقلا کردن ، مبادله ضربات کردن ، نسبت دادن به .
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن ، انبار یاجمع کردن .
layer
چینه ، لایه ، لا، طبقهبندی کردن ، مطبق کردن ،ورقهورقه ، ورقه .|لایه .
layered
دارای لایه یا طبقه .
layette
پوشاک طفل نوزاد .
layman
عامی ،شخص غیر روحانی ، خارج از حرفه یا فن خاصی ، شخص غیر وارد ، ناویژه کار .|شخص عامی .
laywoman
زن غیر روحانی ، زن عامی .