انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 9
English Word
معنای فارسی
know
دانستن ، آگاه بودن ، شناختن .
know how
فوت و فن ، اطلاع ، معلومات خاص ، فنون ، رموزکار ، کاردانی .
know it all
عالم نما ، مدعی علم الیقین .
know nothing
نادان ، جاهل ، منکر وجود خدا .
knowable
قابل دانستن .
knower
داننده .
knowing
کاردان ، فهمیده ، با هوش ، زیرکانه .
knowledge
دانش ، معرفت ، وقوف ، دانائی ، علم ، آگاهی .|بصیرت ، اطلاع .
knowledgeable
وارد بکار ، قابل درک ، باهوش ، زیرک ، مطلع.|بصیر ، مطلع .
9 کلمه پیدا شد.