کاربران
انگلیسی آسان است
لغتنامه و آموزش انگلیسی
Home
' input ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده:
21
English Word
معنای فارسی
input
درون گذاشت ، پول بمیان نهاده ، خرج ، نیروی مصرف شده.|ورودی ، درونداد .
input area
ناحیه ورودی .
input buffer
میانگیر ورودی .
input channel
مجرای ورودی .
input data
دادههای ورودی .
input device
دستگاه ورودی .
input equipment
تجهیزات ورودی .
input impedance
مقاومت ظاهری ورودی .
input loading
بارکنشورودی .
input output area
ناحیه ورودی و خروجی .
input output channel
مجرای ورودی و خروجی .
input output medium
رسانه ورودی و خروجی .
input process
فرایندورودی .
input pulse
تپشورودی .
input reader
ورودی خوان .
input register
ثباتورودی .
input routine
روالورودی .
input state
حالتورودی .
input stream
مسیلورودی .
input unit
واحدورودی .
input/output
(I\O)ورودی و خروجی .
21
کلمه پیدا شد.