انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 14
English Word
معنای فارسی
hold
نگاهداری .نگهداشتن ، نگاه داشتن ، دردست داشتن ، گرفتن ، جا گرفتن ،تصرف کردن ،چسبیدن،|دست نگاه داشتن ، تامل .
hold back
مانع ، گیر ، بند ، وقفه ،توقف ، مانع شدن ، اشغال کننده .
hold condition
وضعیت تامل .
hold facility
امکان تامل .
hold forth
ارائه دادن ، پیشنهاد کردن ، انتظار داشتن .
hold instruction
دستورالعمل تامل .
hold out
بسط یافتن ، حاکی بودن از ، خودداری کردن از .
hold over
به تصرف ملک ادامه دادن ، ادامه دادن،باقی ماندن ،برای آینده نگاه‌داشتن ،تمدید.
hold up
با اسلحه سرقت کردن ، مانع شدن ، قفه ، توقیف .
holdall
جعبه هزار پیشه، جعبه اسباب های مختلف .
holder
دارنده ، نگاه دارنده ، گیرنده ، اشغال کننده .
holdfast
بند، عقربک ، چفت ، میخ ، گیر ، گیره ، قلاب .
holding
دارائی ، مایملک ، ملک متصرفی ، موجودی .
holding company
شرکتی‌که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست آنان مداخله‌میکند،شرکت مرکزی .
14 کلمه پیدا شد.