- Home
- ' hang ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 15
hang
آویختن ، مفهوم ، تردید، تمایل ، تعلیق .آویختن ، آویزان کردن ، بدار آویختن ، مصلوب شدن ، چسبیدن به ، متکی شدن بر ، طرز
hang around
وقت را ببطالت گذاندن ، ول گشتن ، ور رفتن .
hang off
(hang back)رهاکردن ، عقب کشیدن ، پس زدن .
hang on
سماجت ورزیدن ، ادامه دادن ، دوام داشتن ، ثابت قدم بودن .
hang out
والمیدن .محل آویختن چیزی ( مثل رجه ) ، میعادگاه ، آویختن ، سماجت ورزیدن ، مسکن کردن ،
hang over
اثر باقی مانده ، اثر باقی از هر چیزی ، حالت خماری .
hang together
بهم چسبیدن، متفق بودن .
hang up
درحال معلق ماندن ، ماندن ، به صحبت تلفنی خاتمه دادن ، زنگ زدن .|معوق گذاشتن ،معوق شدن .
hangar
آشیانه هواپیما ، پناهنگاه ، حفاظ .
hangdog
مقصر، شرمگین ، آدم خبیث ، شرمنده وترسو .
hanger
چهارچوبه ای که از سقف آویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد. اعلام کننده ، آویزان کننده ، معلق کننده ، جارختی ، چنگک لباس ، (مک .) اسکلت یا
hanger on
وابسته ، متکی بر ، انگل ، موی دماغ، مفت خور .
hanging
آویزان ، درحال تعلیق ، محزون ، مستحق اعدام . عمل آویختن ، اعدام ، بدار زدن ،چیز آویخته شده ( مثل پرده وغیره )، آویز، معلق،
hangman
دژخیم ، مامور اعدام ، دار زن .
hangnail
ریشه یا رشته باریکی که از پوست گوشه ناخن آویزان است ، ریشه ناخن .