انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 9
English Word
معنای فارسی
grow
گشتن ، رویانیدن ، کاشتن. رستن ، روئیدن ، رشد کردن ، سبز شدن ، بزرگ شدن ، زیاد شدن ، ترقی کردن ، شدن،
growing pains
آلام رشدی ، مشکلات ، فشار .
growing point
(گ.ش.) نقطه رویش ( در جوانه).
growl
غرغر کردن ، خرناس کشیدن، صدائی که‌از نای سگ خشمگین بر میاید .
growler
غرغر کننده .
grown
روئیده ، رشد کرده ، رسیده ، جوانه زده ، سبز شده .
grown up
(adult)بالغ و رشید .
growth
نتیجه، اثر ، حاصل . رشد ، نمود ، روش ، افزایش ،ترقی ، پیشرفت ، گوشت زیادی ، تومور ، چیز زائد،
growth factor
عامل رشد (مانند ویتامین) .
9 کلمه پیدا شد.