انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 3
English Word
معنای فارسی
freeze
قابل حرکت ساختن ، یخ زدگی ، افسردگی .یخ بستن ، منجمد شدن ، بی اندازه سردکردن ، فلج کردن ، فلج شدن ،ثابت کردن ،غیر
freeze dry
( در خلاء وسرمای فراوان ) خشک کردن .
freezer
یخچال خیلی سرد ، منجمد کننده ، یخدان .
3 کلمه پیدا شد.