کاربران
انگلیسی آسان است
لغتنامه و آموزش انگلیسی
Home
' feed ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده:
13
English Word
معنای فارسی
feed
خوراک دادن ،پروردن ،چراندن ،خوردن ،خوراک ،علوفه .|خورد ، خوراندن ، تغذیه کردن ، جلو بردن .
feed hole
سوراخ پیش بر .
feed hopper
ناودان پیش بری .
feed pitch
گام پیش بری .
feed reel
حلقه خوراننده .
feed roller
غلتک پیش بر .
feed track
شیار پیشبری .
feedback
باز خورد .
feedback loop
حلقه باز خوردی .
feedback system
سیستم باز خوردی .
feeder
پستانک دار ،سوخت رسان ،ناودان . خوراک دهنده ،(غذا) خورنده،چرنده ،(در جمع) چارپایان پرواری ،رود فرعی ،بطری
feeding
خورش ، تغذیه .
feedstuff
خوراک حیوانات ،علوفه .
13
کلمه پیدا شد.