انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 15
English Word
معنای فارسی
fall
پائین آمدن، تنزل کردن .خزان ،پائیز ،سقوط ،هبوط ،نزول، زوال ،آبشار ،افتادن ،ویران شدن ،فرو ریختن ،
fall guy
ساده لوح، زود باور .
fall out
باران رادیواکتیو . اتفاق افتادن، رخ دادن، مشاجره داشتن، ذرات رادیواکتیوی که از جو بزمین میریزد ،
fall to
بکاری مبادرت کردن ،به عملی دست زدن .
fallacious
غلط ،سفسطه آمیز.
fallacy
سفسطه ،دلیل سفسطه آمیز ،استدلال غلط .
fallen
افتاده .
fallibility
جایزالخطا بودن .
fallible
جایز الخطا، اشتباه کننده .
falling out
نزاع، مشاجره .
falling star
(meteor)شهاب ،ثاقب ،تیر شهاب ،حجر سماوی .
falloff
تمایل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن، انحراف، نزول .
fallopian tube
(تش.) لوله فالوپ، شیپور رحمی .
fallow
شخم کردن .زرد کمرنگ، غیره مزروع (زمین )، آیش، زمین شخم شده و نکاشته، بایر گذاشته، آیش کردن
fallow deer
(ج.ش.) گوزن زرد، گوزن یاآهوی کوچک .
15 کلمه پیدا شد.