- Home
- ' drive ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 10
drive
غیره ) .راندن ، بردن ، عقب نشاندن ، بیرون کردن ( با (out، سواری کردن ، کوبیدن( میخ و|تحریک کردن ، راندن .
drive capstan
چرخ تسمه محرک .
drive current
جریان تحریک .
drive shaft
(مک .) میل لنگ .|میله محرک ، محور محرک .
drive winding
سیم پیچ تحریک .
drivel
گلیز ، آب دهان جاری ساختن ، از دهن یا بینی جاری شدن ، دری وری سخن گفتن .
driver
راننده، شوفر ، سورچی ، گاری چی .|محرک ، راننده .