- Home
- ' draw ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 23
draw
کشیدن ، رسم کردن ، بیرون کشیدن ، دریافت کردن ، کشش ، قرعه کشی .|کشیدن ،رسم کردن ، قرعه کشیدن ، قرعه کشی .
draw away
جلوتر از دیگران حرکت کردن ( در مسابقه وغیره ) ، دیگران را پست سرگذاشتن .
draw off
کاستن ، کم کردن ، جدا کردن ، مجزا کردن ، دور کردن از .
draw on
نزدیک شدن ( به ) ، باعث شدن ، متصل شدن ، عهده کسی برات کشیدن .
draw out
استخراج کردن ، بیرون کشیدن از .
draw up
مرتب کردن ، کارها را تنظیم کردن ، سیخ ایستادن .
drawback
اشکال ، مانع ، زیان ، بی فایدگی .
drawbar
میلهای که واگونهای قطار را به لکوموتیو متصل میکند ، میله اتصال واگون .
drawbore
کنگره های موجود بین کام وزبانه که باهم جفت شده ومحکم می شود .
drawbridge
پل متحرک ، دریچه متحرک .
drawee
برات گیر ، محال علیه .
drawer
کشو ، برات کش ، ساقی ، طراح ، نقاش ، زیر شلواری .
drawing
ترسیم ، طرح ، هنر طراحی ، تابلو نقاشی .|رسم ، نقشه کشی ، قرعه کشی .
drawing card
چیز جالب توجه ، موجب جلب توجه ، جالب .
drawing room
اطاق پذیرائی ، سالن پذیرائی .
drawknife
چاقوی دو دسته .
drawl
کشیدن ، کشیده حرف زدن ، آهسته و کشیده ادا کردن .
drawn butter
کره آب کرده وآمیخته با آرد .
drawnwork
حاشیه توری پارچه ، حاشیه دوزی .
drawplate
مفتول کشی ، مفتول کشی کردن .
drawstring
نخ کشی ، طناب کشی ( برای پرده وغیره ) .
drawtube
لوله دوربین ، دیدگاه میکرسکوپ یا دوربین .