- Home
- ' do ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 287
do
سوال میاید ، فعل معین . کردن، عمل کردن ، انجام دادن ، کفایت کردن ، این کلمه در ابتدای جمله بصورت علامت
do nothing
بیکاره ، مهمل ، تنبل .
do up
آماده استفاده کردن ، شروع بکار کردن ، انجام دادن ، لخت شدن .
doberman pinscher
(ج.ش.) سگ پاسبان آلمانی متوسط الجثه .
docent
تدریس ( در بعضی قسمت های آمریکا ) ، معلم .
docile
رام ، سر براه ، تعلیم بردار ، مطیع .
dock
یا زندانی در محکمه .بارانداز ، لنگرگاه ، بریدن ، کوتاه کردن ، جاخالی کردن ، موقوف کردن ، جای محکوم
dockage
لنگراندازی ، لنگرگاه .
docket
دفتر ثبت دعاوی حقوقی ،ثبت کردن .
dockyard
تعمیرگاه کشتی ، کارخانه کشتی سازی .
doctor
( مخفف آن . Drاست ) پزشک ، دکتر ، طبابت کردن ، درجه دکتری دادن به .
doctorate
درجه دکتری ، عنوان دکتری .
doctrinaire
کسیکه نظریات واصول خود را بدون توجه به مقتضیات میخواهد اجرا کند ، اصولی .
doctrinal
تعلیماتی ،تعلیمی ، عقیدهای ، مبنی بر عقاید نظری .
doctrine
افراس ، افراه ، عقیده ، اصول ، حکمت ،تعلیم ، گفته .
document
مدرک ، سند ، دستاویز ، ملاک ، سندیت دادن .|سند .
document reader
سند خوان .
documentarian
کسیکه فیلم یا مطالب مستندی را تهیه میکند .
documentary
مبنی بر مدرک یا سند ، سندی ، مدرکی ، مستند .
documentation
ارائه اسناد یا مدارک ، توسل بمدارک واسناد ، اثبات با مدرک .|مستند سازی ، مستندات .
dodder
(گ.ش.) کتان صحرائی ، لرزیدن ، تلوتلو خوردن .
doddered
بی شاخه ، ( مج.) شکسته ، سست ، علیل .
doddering
پیر ،علیل ، کودن .
dodecagon
(هن.) دوازده گوشه .
dodecahedron
دوازده سطحی .
dodge
جاخالی . جاخالی دادن ، این سو وآن سو رفتن ، ( مج.) گریز زدن ، طفره زدن ، تمجمج ، اهمال ،
dodger
طفره رو ، دور سرگردان ، جاخالی کن .
doe
گوزن ماده ، خرگوش ماده .
doer
کننده ، فاعل ، نماینده ، عامل .
doesn't
(does not)نمیکند .
doest
( دوم شخص مفرد از زمان حاضر فعل( do، میکنی ، تو میکنی .
doeth
( سوم شخص مفرد از زمان حاضر فعل( do، میکند ، او میکند .
doff
درآوردن ، لباس کندن ، طفره رفتن .
dog
سگ ، سگ نر ، میله قلاب دار ، گیره ، دنبال کردن ، مثل سگ دنبال کردن .
dog collar
قلاده سگ ، قلاده .
dog days
رکود و عدم فعالیت . ایام بین اول ژوئیه تا اول سپتامبر که هوا بسیار گرم است ، چله تابستان ،دوران
dog ear
پرانتز باین شکل] [، براکت ، کروشه .
dog eared
دارای پرانتز ، پست ، ژولیده ، مندرس .
dog eat dog
با خودخواهی و بیرحمی .
dog paddle
شنای اشخاص مبتدی ، شنای سگی ، شنای سگی کردن .
dog star
(نج.) ستاره شعرای یمانی ، ستاره کاروان کش .
dogface
( ز.ع.) سرباز پیاده نظام .
dogfight
سگ جنگی ، جنگ مابین دو یا چند نفر در گوشه تنگی ، کتک کاری در گوشهای .
dogfish
(ج.ش.) سگ دریائی ، اره ماهی ، سگ ماهی .
dogged
سرسخت ، یکدنده ، لجوج ، سخت، ترشرو .
doggerel
شعر بد ، شعر بند تنبانی .
doggery
سگ منشی ، اخلاق پست ، بدکاری ، پستی .
doggo
(ز.ع.) آهسته ناپدید شونده .
doggone
لعنت شده ، نفرین شده ، نفرین کردن .
doggy
سگ ( بزبان کودکانه ) ، سگ کوچولو .
doghouse
لانه سگ ، سگ دانی .
dogleg
چوبی دهقانی .:(n.)چیزی که دارای زاویه تند است ، (=doglegged) :(adj.)پله کان مارپیچ، نوعی نرده
dogma
عقیده دینی ، اصول عقاید ، عقاید تعصب آمیز .
dogmatic
جزمی ، متعصب ، کوته فکر .
dogmatics
(= dogmatic theology)علم الهیات نظری ،مبحث شعائر مذهبی .
dogmatism
اظهار عقیده بدون دلیل ،تعصب مذهبی .
dogmatist
متعصب ، کوتاه فکر .
dogmatize
آمرانه اظهار عقیده کردن ، مقتدرانه سخن گفتن ، تعصب مذهبی نشان دادن .
dogtooth violet
(گ.ش.) لاله آلپی ، اسنان الکلب .
dogtrot
یورتمه رفتن ، یورتمه آهسته ( مثل سگ ) ، راه باریک .
dogwood
(گ.ش.) سیاه ال ، زغال اخته ، سیاه توسه ، درخت سرخک .(cornus)
doily
دستمال کوچک سرسفره ، نوعی پارچه ابریشمی .
doin
روبخرابی نهادن ، کشتن ، لخت کردن ، فریب دادن .
doit
پشیز ، پول سیاه ، قطعه ، تکه .
dolce
( مو.) ملایم ، شیرین .
doldrums
( جغ.) منطقه آرامگان استوائی ، سکوت ، افسردگی ، منطقه رکود .
dole
به بیکاران ، حق بیمه ایام بیکاری ، اندوه ، ماتم . قسمت ، حصه ، سرنوشت ، تقسیم پول یا غذا در فواصل معین ، صدقه ، کمک هزینه دولتی
dolesome
اندوهناک ، غمگین .
doll
عروسک ، ( مج.) زن زیبای نادان ، دخترک .
doll up
بهترین لباس خود را پوشیدن ، خود را آراستن .
dollar
دلار، ( علامت اختصاری آنsاست ) .
dollop
دسته علف وغیره ، کومه ، توده .
dolly
عروسک ( بزبان بچگانه ) ، کوبیدن پارچه با چوب رختشوئی ، چرخ کوچکی شبیه قرقره .
dolman
طولامه ، طولمه ، جامه بلندی که جلوش باز و آستین تنگی دارد ، لباده .
dolman sleeve
آستین گشاد و آویخته .
dolmen
ساختمانی که دارای چند ستون یک پارچه سنگی است .
dolor
(=dolour )مرض دردناک ، ناله ، اندوه ، پریشانی .
dolorous
محنت زا ، دردناک .
dolour
(=dolor)مرض دردناک ، ناله ، انذدوه ، پریشانی .
dolphin
ماهی یونس ، گراز دریائی .
dolt
ابله ، کله خر ، احمقانه رفتار کردن .
doltish
احمقانه ، کله خر .
domain
ملک ، زمین ، قلمرو ، حوزه ، دایره ، املاک خالصه .|قلمرو .
dome
گنبد ، قبه ، قلعه گرد ، گنبد زدن ، منزلگاه ، شلجمی .
domestic
خانگی ، خانوادگی ، اهلی ، رام ، بومی ، خانه دار ، مستخدم یا خادمه .
domestic animals
حیوانات اهلی .
domesticate
اهلی کردن ، رام کردن .
domesticity
حالت اهلی ، زندگانی خانگی ، رام شدگی .
domical
گنبدوار ، گنبدی .
domicil
اقامتگاه ، محل اقامت ، مقر ، خانه ، مسکن ، مسکن دادن .
domicile
اقامتگاه ، محل اقامت ، مقر ، خانه ، مسکن ، مسکن دادن .
domiciliation
مسکن گزینی ، ماواگیری .
dominance
تسلط ، نفوذ ، غلبه .
dominant
مقتدر ، مافوق ، برتر .چیره ، مسلط ، حکمفرما ، نافذ ، غالب ، برجسته ، نمایان ، عمده ، مشرف ، متعادل ،
dominate
چیره شدن ، حکمفرما بودن ، تسلط داشتن ،تفوق یافتن .
domination
سلطه ، تسلط ، غلبه ، استیلا، تفوق ، تحکم ،چیرگی .
domineer
سلطه جوئی کردن ، تحکم کردن ،مستبدانه حکومت کردن .
dominical
یکشنبه .وابستهبخداوند (dominus)یعنی حضرت مسیح ، وابستهبه روز خداوند یعنی
dominie
رئیس آموزشگاه ، عنوان کشیشان کلیسای هلند .
dominion
سلطنت ، حکومت ، ملک (molk)، قلمرو .
dominique
(ج.ش.) ماکیان پازرد و قرمز بال آمریکائی .
domino
یکی از مهره های بازی دومینو .
don
آقا ، لرد یا نجیب زاده ، رئیس یا استاد یا عضو دانشکده ، پوشیدن ، برتن کردن .
dona
( در اسپانیا ) بانو ، خانم .
donate
بخشیدن ، هبه کردن ، هدیه دادن ، اهداء کردن .
done
( بازگشت شود به( do، انجام شده ، وقوع یافته .
donee
گیرنده هبه ، موهب الیه .
donjon
(= dungeon)سیاه چال ، مزبله دان .
donkey
الاغ ، خر ، ( مج.) آدم نادان وکودن .
donkeywork
کارهای عادی وروزمره ، خرکاری .
donna
( در ایتالیا ) عنوان مودبانه بانوان ، بانو ، خانم .
donnee
موضوع داستان یا درام .
donnybrook
جنجال ، فریاد پرسر وصدا، هیاهو .
donor
دهنده ، اعطاء کننده ، بخشنده ، واهب ، هبه کننده .|دهنده ، بخشنده .
donsie
حرارت .)(donsy)انگلیس) بدبخت،بدخیال،(اسکاتلند) بوقلمون صفت،دارای اخلاق متغیر وتندوبا
donsy
(= do not)نکن ، مکن .|حرارت . )(donsie)انگلیس) بدبخت،بدخیال،(اسکاتلند) بوقلمون صفت،دارای اخلاق متغیر وتندوبا
doodad
مطلب کوچکی که از نظر فراموش شده وبخاطر نمی رسد، اسباب ، ابزار .
doodle
ابله ، گول زدن ، فریفتن ، سروصدا کردن .
doom
حکم ، حکم مجازات ، سرنوشت بد ، فنا ، حکم دادن ، مقررداشتن ، محشر .
doomsday
روز رستاخیر ، روز قیامت ، روز داوری ، روز حساب ، محشر .
doorjamb
چهارچوب ، در ، باهو .
doorkeeper
دربان ، دربازکن .
doorknob
دستگیره در، چفت .
doormat
حصیر یا فرش جلو در ، کفش پاک کن .
doornail
میخ سرگنده ،گل میخ .
doorplate
پلاک روی در ، پلاک محتوی نام شخص که روی درنصب می شود .
doorstep
پلکان جلو در ، آستانه در .
doorway
راهرو ، جای در ، درگاه .
dooryard
بیرونی ، حیاط منزل .
dope
پیش بینی کردن ، آگاهی ، داروی مخدر، دارو دادن ، تخدیر کردن .
dope vector
بردار ، خصیصه نما .
dopester
پیش بینی حوادث سیاسی .
dopey
گیج شده ( بوسیله الکل یا ماده مخدر ) ، احمق .
doping
تغلیظ ، ناخالص سازی .
dordo
(ج.ش.) ماهی طلائی دریائی .
doric
وابسته بمردمدوریسیونان قدیم ، دهاتی ، بسبک معماری قدیم یونان .
dorm
(= dormitory)خوابگاه .
dormancy
رکود ، کمون ،نهفتگی .
dormant
خوابیده ، ساکت ، درحال کمون .
dormer
پنجره جلو آمده زیر سقف ساختمان .
dormitory
خوابگاه ، شبانه روزی ( مثل سربازخانه ، مدرسه وغیره ) .
dormouse
(ج.ش.) موش زمستان خواب .
dornick
نوعی پارچه پشمی وابریشمی .
doronicum
(گ.ش.) درونج ، درونگ .
dorp
دهکده ، قصبه ، ( جنوب آفریقا ) شهر .
dorper
(ج.ش.) گوسفند آفریقائی سفید صورت سیاه .
dorsad
(تش.) بطرف پشت ، پشتی .
dorset horn
(ج.ش.) گوسفند شاخ بلند انگلیسی .
dorsiventral
(تش.) دارای قسمت پشتی وشکمی مشخص .
dorsolateral
پشتی و جانبی .
dorsum
پشت ، ظهر ( حیوان یا چیزی ) .
dory
کرجی ته پهن ماهیگیری .
dosage
مقدار تجویز شده دارو ، یک خوراک دارو ، مقدار استعمال دارو .
dose
خوراک دوا یا شربت ، مقدار دوا ، دوا دادن .
dosmount command
فرمان پیاده کردن .
doss
خوابگاه ، بستر ، شاخ زدن ، خوابیدن .
dossal
dossel)، (dorsalپشتی ، ظهری ، پشتی صندلی وغیره .
dossel
dossal)، (dorsalپشتی ، ظهری ، پشتی صندلی وغیره .
dossier
پرونده ، سوابق ، دوسیه .
dot
نقطه ، خال ، لکه ، نقطه دار کردن .
dot matrix
ماتریس نقطهای .
dot matrix printer
چاپگر یا ماتریس نقطهای .
dotage
ضعف پیری ، کودنی در اثر پیری .
dotard
آدم کور ذهن ، خرفت ، پیر یاوه گو .
dote
عشق ابلهانه ورزیدن ، پرت گوئی کردن .
doter
ابله ، پیر خر ، خرفت .
doth
( سوم شخص مفرد از فعلdoدر زمان حاضر ) ، میکند ( در قدیم بجایdoesبکارمیرفته).
dotterel
(ج.ش.) مرغ باران ، آدم احمق .
dotty
نقطه نقطه ، خال خال ، خل ، احمق .
double
:(vt.&vi)دوبرابر کردن ، مضاعف کردن ، دولا کردن ، تاکردن ( با :(adv.adj.&n.). (upدو برابر ، دوتا ، جفت ، دولا ، دوسر ، المثنی ، همزاد ،
double bar
(مو.) دوقطعه واسطهای که دو قسمت اصلی آهنگ را بهم مربوط میسازد .
double boiler
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد .
double breasted
کتی که در دو طرف دکمه دارد، کت چهار دکمه .
double cross
نارو زدن، دوروئی کردن ، خیانت کردن .
double dealer
شخص مزور ، حقه دورو ، آدم ناروزن .
double dealing
دوروئی ، حقه بازی .
double deck
(double decked)دوطبقه ، دوعرشه .
double decker
هرچیزیکه دو لایه دارد .
double entendre
دوسر ، حرف دو پهلو .
double entry
دفتر داری مضاعف ، سیستم دفترداری دوبل .
double faced
دورو ، دوجانبه ، دو سر ( مثل چکش دو سر) .
double header
دوسر، ( آمر.) دو دور مسابقه یک تیم در یک روز .
double hyphen
این علامت // .
double jointed
( طب ) دارای مفصل کاذب .
double length
با طول مضاعف .
double negative
( د.) نفی اندر نفی ، دو منفی .
double park
نگاهداشتن اتومبیل در دو ردیف در کنار خیابان ، دو ردیفه پارک کردن ( اتومبیل ) .
double precision
دقت ، مضاعف .
double punch
منگنه مضاعف .
double quick
قدم تند ، باقدم تند رفتن .
double rail logic
منطق دو خطی .
double refraction
انکسار مضاعف .
double rhyme
شعر دو قافیهای .
double salt
(ش.) نمک مضاعف ، ملح مضاعف .
double space
یک خط در میان نوشتن .|یک سطر در میان .
double standard
قواعد تبعیض آمیز وسخت گیر مخصوصا نسبت بجنس زن .
double talk
چاپلوسی و زبان بازی ، جمله دو پهلو .
double time
پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی .
double up
دولاکردن ، در اطاق یا تختخواب یک نفره شریک شدن ، دولا شدن ( در اثر خنده وغیره ).
doubled decked
(double deck)دوطبقه ، دوعرشه .
doublet
کلیجه ، نوعی یل یا نیم تنه ، لنگه ، قرین .
doubly linked
با پیوند مضاعف .
doubt
شک ، تردید، شبهه ، گمان ، دودلی ، نامعلومی ، شک داشتن ، تردید کردن .
douce
آرام ، متین ، مطبوع .
douceur
شیرینی وظرافت رفتار ، ملاحت .
douche
دوش آب ، دوش گرفتن ، تمیز کردن با دوش .
dough
خمیر، ( ز.ع.) پول .
doughboy
سرباز پیادهنظام ،نان شیرینی میوه دار .
doughface
دارای صورتی مانند خمیر ، گوشت آلود ،تلقین پذیر .
doughnut
نان شیرینی گرد ومانند حلقه .
doughty
دلیر ( بیشتر بصورت مزاح بکار میرود ) ، بیباک .
douglas fir
(گ.ش.) یک نوع گیاههمیشه بهار بلندی که در غرب آمریکا می روید .
dour
سخت ، خیره سر ، سرسخت ، لجوج .
douse
درآب یا چیز دیگری فرو بردن ، روی چیزی آب ریختن ، خیس کردن .
dove
(ج.ش.) فاخته ، قمری .
dovecot
(dovecote)کبوترخانه ، خانه کبوتران .
dovecote
(dovecot)کبوترخانه ، خانه کبوتران .
dovetail
کام و زبانه دم فاختهای ، دارای کام وزبانه دم کبوتری ، جفت کردن .
dow
خوشبخت بودن .dowing)،dowed، ) (doughtاسکاتلند ) خوب بودن، قوی بودن، معتبر بودن، بدرد خوردن،
dowager
بیوه زنی که از شوهرش باو دارائی یا مقامی بارث رسیدهباشد، وارثه .
dowdy
زن شلخته ، کهنه ، بی عرضه .
dowel
که در دیوار می گذارند تا میخ روی آن بکوبند ، بامیخ پرچ بهم متصل کردن . میخ پرچی که دو چیز را روی هم نگاه میداردd.pin)نیز خواندهمیشود ) ، قطعه چوبی
dower
سوراخ زیر زمینی ، لانه خرگوش وغیره ، جهیز دادن .
down
پائین ، سوی پائین ، بطرف پائین ، زیر ، بزیر ، دلتنگ ، غمگین ، پیش قسط . پر درآوردن جوجه پرندگان ، پرهای ریزی که برای متکا بکار میرود ، کرک ، کرک صورت|پائین ، از کارافتاده.
down payment
پیش پرداخت ، پیش قسط .
down pipe
ناودان ( عمودی ) .
down time
مدت از کار افتادگی .
down to earth
واقع بین ، عملی ، حقیقی ، واقعی ، اهل عمل .
downbeat
حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پائین ، بدبینی ، غمگینی ، افسرده .
downcast
دل افسردگی ، غمگینی ، سربزیری ، ویرانی .
downfall
افت ، سقوط ، زوال ، انحطاط ، ریزش، بارش .
downgrade
کم ارزش کردن ، دست کمگرفتن .|جمع و جور کردن ، تنزیل رتبه .
downhaul
طناب مخصوص کشیدن بادبان کشتی .
downhearted
افسرده ، دل شکسته .
downhill
سرازیری ، سرپائینی ، نشیب ، انحطاط .
downpour
بارندگی زیاد ، فرو ریزی ، بارش متوالی .
downrange
دورتر از محل پرتاب ودر مسیر آزمایشی خود .
downright
صرفا ، محض ، خالص ، مطلق ، ( مج.) رک ، ساده .
downstage
درجلو پرده تاتر ونمایش .
downstairs
طبقه پائین ، واقع در طبقه زیر .
downstroke
ضربه درجهت پائین ، ضربه بطرف پائین .
downswing
نوسان بطرف پائین ، تنزل کارهای تجارتی وغیره ، رکود بازار .
downtime
مدتی که کارخانه کار نمیکند ، مدت استراحت ماشین وکارخانه درشبانه روز .
downtown
مرکز تجارت شهر ، قسمت مرکزی شهر .
downtrend
(=downturn)سیرنزولی ، سیر بطرف پائین .
downtrodden
زیر پالگد مال شده ، منکوب شده .
downturn
نزول ، کاهش ، رکود اقتصادی .
downward
(=downwords)پائین ، زیرین ، روبه پائین ، متمایل بپائین .|رو به پائین.
downwind
درجهت باد ، در مسیر باد .
downy
کرک دار ، مانند پر ریز ، ملایم ، نرم .
dowry
جهیز ، جهاز ، جهیزیه ، (م.م.) کابین ، مهریه .
dowsabel
( در اشعار قرن دهم معشوقه زیبا) ،معشوقه ، دلبر .
dowse
میل زدن .(= douse)پی بردن به وجود آب یا منابع دیگر زیرزمینی بوسیله گمانه ، گمانه زدن،
doxology
ستایش ، تمجید ، عبارت تسبیحی ، سرود نیایش .
doxy
جنده گداها ، لگوری ، معشوقه .
doyen
بزرگتر ، ریش سفید ، شیخ السفراء .
doyenne
زن بزرگ ، زن والامقام .
doyley
(doyly)دستمال کوچک سر سفره .
doyly
(doyley)دستمال کوچک سر سفره .
doze
چرت ، چرت زدن ( با. (off
dozen
دوجین ، دوازده عدد .|دوجین .
dozer
چرت زننده ، بولدوزر . (bulldozer)