انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 16
English Word
معنای فارسی
dive
شیرجه رفتن، غواصی کردن،(مج.) فرو رفتن، تفحص کردن،شیرجه،(مج)غور .
diver
آب باز، غواص .
diverge
انشعاب یافتن، ازهم‌دورشدن،اختلاف پیداکردن،واگرائیدن .
divergence
تباین، انشعاب .|واگرائی .
divergent
متباعد،انشعاب پذیر، منشعب ،(مج.) مختلف .|واگرا .
diverse
گوناگون ، مختلف ، متغیر ، متمایز .|گوناگون .
diversification
گوناکونی .
diversify
گوناگون ساختن، متنوع کردن .
diversion
تفریح،سرگرمی، عمل پی‌گم کردن، انحراف‌از جهتی .
diversity
تنوع، گوناگونی، تفاوت .|گوناگونی .
divert
منحرف کردن، متوجه کردن، معطوف داشتن .
diverticulum
جاده فرعی ، کوره راه .
divertimento
تفریح، سرگرمی، تنوع .
divertissement
سرگرمی، بالت یا نمایش بین پرده‌های نمایش .
dives
مرد دولتمند دنیادار .
divest
بی‌بهره‌کردن، محروم‌کردن، عاری کردن .
16 کلمه پیدا شد.